تنها ترین بهانه زنده موندنم با تو بودن است
سلام دوستان عزیز به وبلاگ خودتون خوش امدید لطفا قبل از خارج شدن از وب نظرتون رو در باره ی وب برای من ثبت کنید و ممنون میشم اگه از ارسال نظر تبلیغاتی خوداری کنید
شنبه 7 مرداد 1391برچسب:, :: 22:45 :: نويسنده : طاهر گارانتی دلگارانتی دلخدای من خداییست که دستگیر است نه مج گیرمناجات خواجه عبد الله رایانه ای !::::نويسنده :iiiiiiiiiiiiiiiiiiاي خدا hard دلم format نما / از فريب ناکسان راحت نماجمله ويروسند مردمان دون / استغيرالله مما يفترونفايل عشقت را کپي کن در دلم / deltree کن شاخههاي باطلمjumper روح خلائق set نما / گام هاشان در رهت ثابت نماگر ز انفاست دلي scan شود / از شرور ديد و دذ ايمن شودبهر روي زرد سيمين تن فرست / بهر دمهاي پر آستر fan فرستاي خدا file عذابت run مکن / با ضعيفان هيچ جز احسان مکناز همان صبحي که اول گل دميد / بي نياز از cod خدايش آفريدکارگاه آفرينش cod نداشت / ram نبود و mouse آن همpad نداشتعشق گل حق در دل بلبل نهاد / بر شقايق داغ چون lable نهادsystem عشقش بري از هرerror / گوهر مهرش درسينه همچو دُرعشق نرم افزار راه انداز ماست / عشق password و وصال کبرياستخالي از عشق و محبت دل مباد / بي صفا چون عاصي intel مبادبهتر آن باشد سرودن ول کنم / زين تن خاکي دَمي dos shell کنمنظرات (0)شعر طنز::::iiiiiiiگـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي كـه شـده رابـطـه مـان ايـمـيـلـيحــيــف ازان رابـطـة انـسـانـي كـه چـنين شـد كـه خـودت ميدانيعـشــق وقـتـي بـشـود داتكـامي حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـينـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟ برده يا "داتكام" و"دات اُرگ" تورا؟بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه دركبـه درك گـر دل مـن غمگين است بـه درك گـر غم مـن سنگين استبـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!آنـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي مـيـلممـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن هـمـه را جاي "اوكِي" ،"كنسِل" كنOFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON اماگـرت حـرفـي و پـيـغـامـي هسـت روي كـاغـذ بـنـويـس بــا دسـتنــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد خـــط ِ تـو لـطـف ِ مـكـرر داردخسته ازFont و زِFormat شدهام دلـخـور از گـردالـيِ @شــدهامكرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون كه دلم هست ازين"سابجكت"خونبـاشـه فـردا تـلـفـن خـواهـم كـرد هرچه گفتي كـه بكن خـواهم كـردزودتـر پـيـش تـو خـواهـم آمـد هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زدراسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي ديــگر از مــن نــرسـد ايـمـيـلينـامـه اي پـسـت نـمـودم بـهـرت بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرتادامه مطلب ...نظرات (1)خدای زیبایی !::::نويسندiکودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد . . . .ادامه مطلب ...
نظرات شما عزیزان:
موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
||||||||||||||||
![]() |